مظاهر این امر در حرکتهای زمان معاصر و شکلگیری طالبان آغاز و به جبهه النصره در سوریه ختم شد و سپس از دلش داعش درآمد وآنها هم ادعای خلافت اسلامی کردند و به اسم اسلام هم خون مسلمانان را میریزند، اینها همه در امتداد همان انحراف هستند، چون دستشان از ولایت الهی کوتاه شده و طبیعتاً بازی خورده دستگاه ابلیس شده و هنوز هم میشوند.
قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی قم در این باره میگوید: در مقابل جداسازی دین از سیاست باید به سخنان امام حسین(ع) و پیام آن حضرت از قیام عاشورا توجه کنیم که ایشان بشدت بین دین و سیاست پیوند قایل بودند و بر همین اساس علیه حاکمیت یزید قیام کردند.
مشروح گفتوگوی ما با حجتالاسلام پیروزمند را در ادامه میخوانید.
درباره اهداف امام حسین(ع) از قیام همواره صحبت شده است، اما اگر از بعد سیاسی بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم، مهمترین اهداف ایشان چه بوده است؟ از این منظر که امروز در جامعه کاربرد فراوان دارد.
امام حسین(ع) در قیام خود شاید مهمترین هدفی را که دنبال میکردند جایگزین کردن الگوی غلط زندگی اموی و تغییر دادن آن به سمت الگوی زندگی پیامبر(ص) بود و این درگیری بین دو الگوی اجتماعی در زندگی، مبدأ مهمی برای قیام اباعبدا...(ع) بودند، به همین دلیل ایشان در وصیتنامه خود به محمدبن حنفیه فرمودند من برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت جدم و احیای سیره پیامبر(ص) وامیرالمؤمنین(ع) قیام کردم. این احیای سیره یک مفهوم اجتماعی و سیاسی همهجانبه است که یک بُعد آن مربوط به الگوی سیاسی است که در نظام حاکمیت اموی در جامعه حاکم شده بود.
الگوی سیاسی زمان حاکمیت اموی چه ویژگیهایی داشت؟
الگوی سیاسی زمان حاکمیت اموی ویژگیهایی داشت، در مقابل آن الگوی قیام امام صورت گرفت، امام حسین(ع) میخواستند الگویی با ویژگیهایی متفاوت را احیا کنند.
الگوی اموی ویژگیاش این بود که نه برای رأی مردم و نه برای ولایت الهی در جریان سیاست اعتباری قایل نبود، یعنی نه حکومت را برگرفته از نص الهی میدانست- چنانچه پیامبر(ص) در جریان غدیر میخواستند پایه حاکمیت اسلامی را با آن کیفیت پایهریزی کنند - و نه آن گونه که خلفا مدعی بودند که مردم باید نظر بدهند و طبق نظر مردم عمل بشود، اتفاق میافتاد بلکه یک حاکمیت و بدعت آشکاری را برای پایه گذاری حاکمیت سلطنتی و موروثی پایهگذاری کردند، این ویژگی اول حاکمیت اموی بود.
ویژگی دوم که در کنار این موضوع شاید مهمتر از ویژگی اول بود، اینکه جداسازی بین دین و سیاست در حاکمیت مطرح شد و رئیس حکومت، حاکمیت را یک امر دنیایی معرفی کرد چه اینکه ابوسفیان در جلسهای حکومتی صحبتهایی کرد، از جمله اینکه بنی امیه همین خط مشی را دنبال میکردند و دین جدای از سیاست و حکومت را از بین بردند.
ویژگی دیگر برای تثبیت حاکمیت بنیامیه «فریب» و مردم را در جهالت نگه داشتن ، از جهالت مردم سوءاستفاده کردن بود و این فریب را بنیامیه تا آنجا پیش میبردند که با وجود غیرقانونی بودن حاکمیت، امام حسین(ع) را به عنوان قانونشکن و فتنهگر خطاب میکردند یا فردی که بین امت اسلام اختلاف میاندازد، این چیزی نبود جز یک فریب آشکار، اما مردم به دلیل جهالتشان بعضاً این را باور میکردند.
ویژگی چهارم حکومت امویان، استمرار حکومت با تهدید و تطمیع بود، بدان معنا که از این طرف حکومت از ذکر مناقب امیرالمؤمنین (ع) ممانعت میکرد و دستور به لعن حضرت امیر(ع) میداد و از سوی دیگر هم به افرادی که با آنها کنار میآمدند بذل و بخششهایی داشتند که آنها را راضی میکرد. این شرایط سیاسی و حاکمیتی را امویان ایجاد کرده بودند و امام(ع) در برابر آن قیام کرد.
بنابراین نقطه مقابل حاکمیتی امام حسین (ع) و دیگر ائمه(ع) با این توضیحات مشخص میشود، خود امام حسین(ع) چه نظری درباره فعالیتهای سیاسی خود در این قیام داشت؟
در نقطه مقابل، امام(ع) یک نظام سیاسی کاملاً متفاوتی را نوید میدادند و مردم را نسبت به رفتارعملی خودشان با رویه مقابله با بنیامیه دعوت و با امویان مخالفت میکردند؛ از جمله اینکه این نوع مشروعیت سیاسی را که موروثی بود به چالش کشیدند و قانونی بودن آن حاکمیت را زیر سؤال بردند و همین طور اینکه امیرالمؤمنین علی (ع)، معاویه را به عنوان خلیفه مسلمانان و حکومت خلع کرده بودند که مسأله به حکمیت کشید، اما ریشه حاکمیت معاویه غیرمشروع بود و ضربه دوم را هم امام حسن (ع) از طریق امضای قرارداد صلح وارد کردند که معاویه بعد از خودش کسی را منصوب نکند و نظر مردم ملاک باشد، بدین ترتیب حضرت مشروعیت این حرکت را عملاً سلب کردند و طبیعتاً در امتداد غدیر حرکت میکردند و خودشان را به عنوان امتداد حاکمیت الهی مشروع و والی میدانستند، برای اینکه مردم از آنها تبعیت کنند و حق تبعیت مردم را برای خودشان قایل باشند، بنابراین نکته مهم و اساسی دراین راستا تغییر ساختار سیاسی حکومت بود.
نکته دیگر در مقابل جداسازی دین از سیاست است، با توجه به اینکه از فرمایشات و رفتار امام(ع) استناد میشد که بشدت بین دین و سیاست پیوند قایل میشوند، از جمله عباراتی که شاهدی بر این امر در کلام امام حسین(ع) است اینکه ایشان فرمودند: «باید فاتحه اسلام را خواند اگر حاکم اسلامی فردی چون یزید باشد». یعنی ایشان بین حاکمیت سیاسی و سرنوشت اسلام دراین عبارت پیوند مستقیم قایل میشوند، یا در جای دیگر که میخواستند امام را مجبور به بیعت کنند و امام هم واکنش منفی نشان دادند و فرمودند: «مثل من با امثال یزید بیعت نمیکند» و این عبارت دیگری از همان تأیید ارتباط بین دین و سیاست است.
بنابراین در برابر ارعاب و تهدید و تطمیعهایی که حکومت معاویه انجام میداد، امام(ع) هم حرکتهایی را انجام دادند که فضای اختناق دوران معاویه را از بین ببرند، مثل اینکه در برابر معاویه در زمان حج مقابله کردند و در تاریخ ثبت شده که معاویه میخواسته شیعیان حضرت علی (ع) را به واسطه شهادت حجر بن عدی تحقیر کند که امام(ع) پاسخ تندی به او دادند. ایشان فرمودند: «ما اگر شما را بکشیم نه بر شما نماز میخوانیم و نه شما را دفن میکنیم»، یا نامه تهدیدآمیزی که معاویه به امام حسین (ع) نوشت و امام بیدرنگ جواب قاطع و کوبندهای به او دادند و حکومت اموی را به عنوان بزرگترین فتنه در جامعه اسلامی معرفی کردند.
امام حسین (ع) در بُعد سیاسی قیام، به مواجهه الگوی حاکمیت سیاسی یزید رفتند و بر حاکمیت الهی در برابر سلطنت یا شبهسلطنت مقابله و پافشاری کردند. براین اساس وضعیت کنونی جامعه اسلام و ارتباط با دیگر دولتها را به چه صورت میبینید؟
البته این نکته هم هست که ارتباط بین دین و سیاست در شکل حکومت امام حسین (ع) مؤثر بود. امروز اگر وضعیت کنونی دنیای اسلام را مدنظر قرار دهیم به این امر میرسیم که مسأله همچنان دو موضوع حیاتی و چالش برانگیز در دنیای اسلام، مقابله با دولتهای ستمگر است. عملاً دنیای اسلام غیر از جمهوری اسلامی ایران و معدود کشورهای دیگر، یا به سمت حاکمیتهای سلطنتی سوق یافتند یا حاکمیتهای لیبرالیستی و شبه دموکراسیهایی که به عنوان دموکراسی در جوامع دیده میشود، دارند. در هر دو شکل از حاکمیت الهی فاصله گرفتهاند.
نقطه دوم هم جدا کردن دین و سیاست در جوامع اسلامی است که استعمار از این تفکیک بهرههای زیادی برده است، به همین خاطر از پیوند بین دین و سیاست در جمهوری اسلامی ایران بشدت برآشفته شده و عملاً متوجه شدند این الگوی سیاسی الگویی است که قدرت مقاومت در مقابل زیادهخواهیهای استکبار را به مردم داده و یک پیوند عمیق ایمانی بین مردم و حاکمیت ایجاد کرده است و بحمدا.. فشارهای دشمن نتوانسته به این پیوند خدشه وارد کند.
در بحث ولایتمداری و اهمیت آن در بُعد سیاسی قیام امام حسین(ع) توضیح بفرمایید؟
همان طور که پیشتر گفتیم پیامبر(ص) تلاش مجدانهای به عمل آوردند که ساختار حاکمیت بعد از خودشان شکل صحیح و الهی به خود بگیرد، به همین خاطر هر چه در طول زمان بعد از بعثت و اوج کار ایشان در حجهالوداع و ماجرای غدیر سعی شد این آینده به شکل صحیح ترسیم شود، اما به هرحال این اتفاق نیفتاد و وقتی به زمان معاویه و یزید میرسیم، انحراف در شکل حاکمیت و سلطنت موروثی نمود پیدا میکند و فساد اخلاقی و اظهار به فسق در حکومت اموی به اوج میرسد.
همه این روند در چهل سال اتفاق افتاد بین زمانی که پیامبر(ص) در غدیر بنای امت را بر ولایت الهی گذاشتند تا واقعه عاشورا، بنابراین، این روند درس بزرگی برای مسلمانان در طول تاریخ شد که اگر ولایت الهی در نظام سیاسی جامعه کنار زده بشود باید انتظار فساد اخلاقی و انزوای دین در حاکمیت و فریبکاری و تفسیر وارونه از دین را داشته باشند.
مظاهر این امر در حرکتهای زمان معاصر و شکلگیری طالبان آغاز و به جبهه النصره در سوریه ختم شد و سپس از دلش داعش درآمد وآنها هم ادعای خلافت اسلامی کردند و به اسم اسلام هم خون مسلمانان را میریزند، اینها همه در امتداد همان انحراف هستند، زیرا دستشان از ولایت الهی کوتاه شده و طبیعتاً بازی خورده دستگاه ابلیس شده و هنوز هم میشوند.




نظر شما